نگار اسم برادر زادمه. یه دختر بچه اش که تا چند روزه دیگه 4 سالش می شه.
چند روز پیش اومده بود خونمون ، کت و شلوار عموشو (یه عموی دیگه !) از چوب لباسی ورداشته و فرار می کنه !
بش می گم نکن بچه ، اگه خراب بشه که عمو دیگه عروسی نمی کنه !
میگه این که واسه عروسی نیست
می گم هست
اونم می گه اگه بود ازون خط قرمزا هم داشت !
پ.ن: باباش توی عروسیشون کروات قرمز زده بود :)
چند روز پیش اومده بود خونمون ، کت و شلوار عموشو (یه عموی دیگه !) از چوب لباسی ورداشته و فرار می کنه !
بش می گم نکن بچه ، اگه خراب بشه که عمو دیگه عروسی نمی کنه !
میگه این که واسه عروسی نیست
می گم هست
اونم می گه اگه بود ازون خط قرمزا هم داشت !
پ.ن: باباش توی عروسیشون کروات قرمز زده بود :)