از مدرسه اومدم خونه ، غذا حاضر نبود
طبق معمول شروع کردم به غر زدن که چرا غذا نیست و اینجا آفریقایه و غیره !
حرفای من که تموم شد نگار چند ثانیه اینجوری نگام کرد => :(
بعد به مامانم می گه : چرا غذا دلست نکردی ؟ دوس دالی بچت از گلسنگی بمیله ؟! تو چه مادری هستی ؟!
کلا" برادرزاده دلسوزی دارم :D
حالا غذا دیر آماده شه، نباید غر بزنی که! خوبه اصلاً غذا درست نکنه؟ :D
همش زیره سره توهه ! آخه به تو هم میگن عمو...!!!
اگه کمتر جلویه نگار غر میزدی، این بچه هم این جوری
پرروبازی در نمی اورد...! :D
سوخت ِ من غر زدنه ! اگه یه روز غر نزنم تا شب بی حوصله ام :))
تخلیه پتانسیل ! :D