خودت بگو
تا کی به آرزوی بوسیدن چشمانت
از پس پرده پلک
در تاریکی شب
هنگام خواب
به انتظار بنشینم...؟
2 thoughts on “دلنوشته های قدیمی 2”
برمی می گردم پشت سرم را نگاه میکنم فقط برای رفع شدن یک توهم همیشگی اما تنها یک شِــبه تو هست: سایه ای که از دیوار میگذرد ...نه... حتی سایه ام را هم مال تو میدانم ...خودم: تنها کسی که هر چه کردم از دستش راحت نشدم! +نازیلا
برمی می گردم پشت سرم را نگاه میکنم فقط برای رفع شدن یک توهم همیشگی اما تنها یک شِــبه تو هست: سایه ای که از دیوار میگذرد ...نه... حتی سایه ام را هم مال تو میدانم ...خودم: تنها کسی که هر چه کردم از دستش راحت نشدم!
برمی می گردم
پشت سرم را نگاه میکنم
فقط برای رفع شدن یک توهم همیشگی
اما تنها یک شِــبه تو هست:
سایه ای که از دیوار میگذرد
...نه...
حتی سایه ام را هم مال تو میدانم
...خودم:
تنها کسی که هر چه کردم از دستش راحت نشدم!
+نازیلا
برمی می گردم
پشت سرم را نگاه میکنم
فقط برای رفع شدن یک توهم همیشگی
اما تنها یک شِــبه تو هست:
سایه ای که از دیوار میگذرد
...نه...
حتی سایه ام را هم مال تو میدانم
...خودم:
تنها کسی که هر چه کردم از دستش راحت نشدم!
+nazila